X
تبلیغات
✿ıllıllıبه وبلاگ خیمه گاه فاطمیون دانش پژوهان ارشد گرایش فقه و اصول و تفسير آقای سيد جواد ميرخليلي خوش آمدید✿ıllıllı خیمه گاه فاطمیون؛ پربازديدترين وبلاگ - فاطمه غفرانی

خیمه گاه فاطمیون؛ پربازديدترين وبلاگ

پربيننده ترين وبلاگ مذهبي متعلق به دانش پژوهان ارشد گرایش فقه و اصول و تفسير استاد سيد جواد ميرخليلي

تکنولوژی در عصر ظهور
تکنولوژی در عصر ظهور
از روايات مختلف، به دست مى ‏آيد كه با عنايت ويژه امام مهدى‏ عليه السلام و گسترش سطح آگاهى، علم و انديشه مردم،اختراعات، اكتشافات، ارتباطات و فن‏آورى به نهايت كمال خود رسيده و مردم آن عصر، در بهترين و شكوفاترين برههزمانى زندگى خواهند كرد. روايات، جهان را در آن عصر، متمدّن و در اوج قدرت
و پيشرفت علمى معرّفى كرده است و به طور كلى صنعت و فن آورى در آن روزگار، با صنعت كنونى،
فرسنگ‏ها فاصله خواهد داشت..
امام صادق‏ عليه السلام مى‏فرمايد: «دانش 27 حرف است؛ همه آنچه پيامبران آورده‏اند، دو حرف است تا به امروز مردم جز با دو حرف آشنا نشده‏ اند.
هنگامى كه قائم قيام مى‏كند، 25 حرف ديگر را بيرون آورد و در ميان مردم منتشر كند، آن دو حرف را نيز به آنها پيوست مى‏ كند تا همه 27 حرف منتشر گردد». هنگامى كه برق اختراع شد، يك علم به هزاران علم موجود افزوده شد و چهره جهان تغيير يافت؛ چنان كه با راه اندازى اينترنت در جهان معاصر، ارتباطات جهانى دگرگون گرديد. بر اساس حديث فوق، مهدى موعود بر دانش موجود حدود دوازده برابر؛ يعنى، 125درصد خواهد..افزود كه با اين بيان ترسيم جهان در عصر موعود، براى ما غير ممكن است.
اگر تصور شود كه حضرت مهدى‏عليه السلام حكومت جهانى خود را بر وسايل ساده صنعتى هزار سال پيش بنا مى‏ كند،پندارى ساده وناپذيرفتنى است؛ مگر اينكه همه كارها جنبه اعجاز داشته باشد و همه امور از اين طريق حلّ گردد؛ وگرنه اداره اين جهان عظيم، با وسايل بسيار ساده، با منطق عادى ناسازگار است.
متخصصان رشته‏ هاى گوناگون علوم بشرى نيز، خود به دانش‏ها و معلومات اندك‏شان اعتراف دارند و اذعان مى‏ كنند كه دانش آنها در برابر مجهولات و ناشناخته‏ ها، چون قطره‏اى در برابر دريا است، ليكن بشر روزى قله‏ هاى دانش را طى كرده و ديگر مجهولى در هيچ زمينه براى او باقى نخواهد ماند. در اينجا به گوشه‏اى از اين پيشرفت‏هاى صنعتى و تكنولوژى اشاره مى‏ شود::
.1)از روايات بر مى‏آيد كه در عصر حضرت مهدى‏عليه السلام، صنايع و وسايل اطلاعاتى، چنان پيشرفته خواهد بود كه دنيا، همچون كف دست آشكار شده، حكومت مركزى را بر اوضاع جهان مسلّط خواهد بود. قدرت ديدارى و شنيدارىياران مهدى‏ عليه السلام و مردم زياد خواهد شد و.....
. 2)امام صادق‏ عليه السلام در زمينه گسترش و رشد وسايل حمل و نقل، فرود آمدن حضرت مهدى را به
هنگامه ظهوراين‏گونه تشريح مى‏ كند: «ينزِلُ فى سبع قباب من نور»؛ «او در هفت خيمه از نور فرود مى‏آيد».
جالب توجّه آن است كه امروز به بشقاب‏هاى پرنده نيز قباب مى‏گويند. در يك حديث قدسى آمده است: «و لأسخرنّ معه الرّياح و لأذلّلن له السحاب الصّعاب و لارقيّنّه فى الاسباب»؛ «... سوگند كه بادها و ابرها را تسخير او در خواهم آورد و اسبابى [كه براى سفر به آسمان‏ها است‏]؛ به سفر كردن همه آسمان‏ها موفّق خواهم داشت.
. 3)در احاديث عامه آمده است: «و تُكلّمِ و الرَّجُلُ عَذبَةُ سَوطهِ و شِراكُ نَعلِهِ و تَخبرهُ بما اَخذَت اهلُهُ بَعدَه»؛ «منقوله شمشير و بند كفش با انسان سخن مى‏گويد و به او خبر مى‏دهد كه خانواده‏اش بعد از او چه كارى انجام داده‏ اند»
. 4)مسئله انرژى و نور به گونه‏اى حل خواهد شد كه حتّى به انرژى خورشيدى - كه بازگشت همه انرژى‏ها (به جز انرژى اتمى) به آن است - نيازى نخواهد بود. چنين توسعه شگرفى شايد در پرتو سيستم تكامل يافته انرژى اتمى، بدون تشعشعات زيان‏بار كنونى حاصل آيد..

در روايتى از امام صادق‏ عليه السلام آمده است: «انّ قائمنا اذا قام اَشرَقَتِ الارضَ بنور ربّها و استغنى العبادُ عن ضوء الشمس»؛ «هنگامى كه قائم ما قيام كند، زمين با نور صاحبش روشن گردد. مردم از نور خورشيد بى‏ نياز مى ‏شوند.
از مجموع اين روايات به دست مى‏آيد كه وضعيت فنون و تكنولوژى در آن زمان، بسيار متفاوت‏تر از وضعيت فعلى وگذشته آن خواهد بود؛ هر چند كه بعضى از اخبار مى‏تواند پيش گويى غيبى از وقايع آينده باشد (كه تا حدودى با وضعيت فعلى ما منطبق است) و دليلى بر درستى قول معصومين و حقانيت راه آنان باشد. بايد دانست كه فرق بنيادين پيشرفت دردوران حكومت مهدى(عج) با جهان كنونى، در اين است كه در روزگار ما پيشرفت علم و صنعت، منجر به سقوط فرهنگ و اخلاق جامعه بشرى شده و گاهى از كنترل و نظارت خارج گشته است؛ چنان كه بعضى از اختراعات و اكتشافات درجهت جنگ و كشتار انسان‏ها به كار مى‏ رود و يا منجر به تخريب شديد محيط زيست مى‏شود و امراض و بيمارى‏ هاى گوناگونى در پى دارد و... اما در عصر ظهور، اين وضعيت تغيير خواهد يافت، بشر در عين اينكه به بالاترين حد رشدعلمى و صنعتى مى‏رسد، به همان اندازه به تعالى اخلاق و كمال انسانى نيز نزديك مى‏گردد و علم و صنعت و تمدّن را،براى پرورش فضايل اخلاقى و رسيدن به هدف آفرينش خود (عبوديت و عبادت) به كار مى‏برد و... پس در آن دوران،صنعت و علمى كه اثر و نتيجه‏ اى جز ويرانى و تباهى و فساد ندارد از بين مى‏رود يا در مسير درست قرار مى‏ گيرد.

برچسب‌ها: فاطمه غفرانی, کارورزی 2, تکنولوژی در عصر ظهور
[ سه شنبه 1392/04/04 ] [ 12:56 ] [ فاطمه.غفراني ] [ ]
فاصله
فاطمه؟فاطمه؟کجایی؟

چند بار صدات بزنم؟چرا جواب نمیدی؟

مادر با عجله به سمت اتاق دوید.با خودش فکر می کرد شاید بچه ام حالش بد شده ،هر وقت کارش دارم دیر جواب میده اما ایندفعه دیگه کلا جواب نمیده!

در را باز کرد ،دخترش را دید که خیلی بی خیال نشسته و هندزفری در گوشش گذاشته وروی بومش نقاشی می کند.

مادر اینقدر برافروخته شد که دوست داشت از ته دل فریاد بزند،اما!!

نفسی کشید وجلو رفت.آرام به شانه های دخترش زد.

فاطمه نگاهی به مادرش کرد و با بی تفاوتی دوباره به کارش ادامه داد.

مادر،او را به سمت خودش برگرداند وگفت :چرا هر چی صدات می زنم جوابم را نمیدی؟

فاطمه زیر چشمی مامان را نگاه کرد وگفت :شماها اصلا به فکر من نیستید!

جامعه هر روز در حال پیشرفته ولی ما تو خا نه خودمون اجازه نمیدیم چیز های مدرن وارد بشه.گوشی من را نگاه کن مامان!

آخه این گوشیه؟ به مانتو هام یک نگاه بنداز،کامپیوترم را ببین ،آخه این تخته که من دارم؟خانه مان هم که دیگه هیچ ...

من دوست دارم زندگی کنم.زیبا وشاد وبانشاط باشم .اما...

مامان اشک تو چشمهاش جمع شد.دختر، خیلی ها حسرت موقعیت تو را می خورند.من وبابات دائم کار میکنیم تا تو راحت باشی.استراحتمون کمه ،برای خودمون زیاد هزینه نمی کنیم ،تفریحی برای خودمون نداریم ،همه چیز را به خودمون حرام کردیم تا تو راحت باشی،اینه دستمزد زحمت های ما؟

فاطمه که غرق در آرزوهاشه از گوشه لب نیشخندی میزنه و میگه:وای مردم از این همه خوشی!!!!!!!

این ماجرا و ماجراهایی از این دست هر روز وهر روز در بسیاری از خانه های شهرمان تکرار می شوند.چرا؟

من می دانم چرا؟چون ما از دین فاصله گرفتیم. چون نوع تربیت کردن را یادمون رفته است.

حق وحقوقی که خانواده در قبال فرزند وفرزند در قبال خانواده دارد را بلد نیستیم.چون احادیث معصومین را رها کردیم.

آیات قران را نمی خونیم وعمل نمی کنیم.مگر در قران نیامده:اًن اشکُر لی ولِوالدیک......فَقل لَهما اف ولا تنهرهما......وَاغضض من صوتک......

وای برما،بیایید خود را در یابیم.مادران وپدران خوبی برای فرزندانمان باشیم.

فرزندان خوبی برای پدر ومادرمان باشیم.

همسر خوبی برای شریک زندگی مان باشیم.

یار خوبی برای صاحبمان باشیم.

و.....بنده خوبی برای خالقمان باشیم.


برچسب‌ها: فاطمه غفرانی, کارورزی 2, فاصله
[ سه شنبه 1392/04/04 ] [ 12:42 ] [ فاطمه.غفراني ] [ ]
سلمان کیست؟
سلمان کیست؟

حدود دویست و شانزده یا سیصد و شانزده سال قبل از هجرت، در روستاى «جى‏» (از روستاهاى اصفهان) فرزندى به دنیا آمد،که نامش را «روزبه‏» گذاشتند و بعدها پیامبر اسلام(ص) او را «سلمان‏» نامید.
پدر سلمان «بدخشان کاهن‏» (روحانى زرتشتى) بود و کار همیشگى‏اش هیزم نهادن بر شعله آتش. با اینکه سلمان در میان خاندان و محیطى زرتشتى دیده به جهان گشود، ولى هرگز در برابر آتش سر فرود نیاورد و به
خداى یکتا اعتقاد یافت. سلمان در دورانکودکى مادرش را از دست داد و عمه‏اش سرپرستى او را به عهده گرفت..
سلمان، بعد از آنکه دریافت قرار است او را شش ماه با اعمال شاقه زندانى سازند و پس از آن اگر به آیین نیاکانش ایمان نیاورداعدامش کنند، با همکارى عمه‏ اش گریخت و روانه بیابان شد. در بیابان کاروانى دید که به سوى شام مى‏رفت; پس به مسافران پیوست و رهسپار سرزمینهاى ناشناخته گردید.
سرانجام سلمان، در همان آغاز هجرت گمشده‏اش را یافت و در حالى که برده یک یهودى بود، در محضر رسول خدا(ص)مسلمان شد.

آزادى و نامگذارى سلمان


پیامبر گرامى اسلام(ص) سلمان را به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقیه (هر وقیه معادل چهل درهم)، از مرد یهودى، خرید و آزادش ساخت و نام زیباى «سلمان‏» را بر او نهاد.  این تغییر نام، بیانگر آن است که:
برخى از نامهاى عصر جاهلیت، شایسته یک مسلمان نیست;
واژه «سلمان‏» از سلامتى و تسلیم گرفته شده است. انتخاب این نام زیبا از سوى پیامبر(ص) نشانه پاکى و سلامت روح سلمان است.

نقش سلمان در تشیع ایرانیان

یکى از کارهاى بسیار مهم سلمان، که بخش اعظم زندگى او را فرا گرفته بود، تلاش پیگیر او در معرفى اسلام ناب و تشیعراستین بعد از رحلت رسول خدا(ص) است. او در این راستا در مدینه جهاد کرد و از هر فرصتى بهره برد. وقتى به مدائن آمد،همین عقیده را دنبال کرد و نقش بسیارى در تشیع ایرانیان داشت.
مى‏پرسند: با اینکه اسلام در عصر خلافت‏خلیفه دوم وارد ایران شد، چرا اکثریت قاطع مردم ایران، شیعه حضرت على(ع) هستند؟
در پاسخ باید گفت: عوامل متعددى سبب این گرایش است. از نخستین عوامل این گرایش، وجود سلمان در مدائن و رفت و آمدبه کوفه و حوالى آن و حتى اصفهان و ... بود. سلمان پیام‏آور اسلام ناب، منادى تشیع و نویدبخش مذهب اهل بیت (علیهم السلام) بود و اکثر ایرانیان این ندا و نوید را شنیدند و پذیرفتند..

وفات

سلمان سرانجام، پس از عمرى طولانى و بابرکت، در اواخر خلافت عثمان در سال 35ه .ق وفات یافت.
حضرت على(ع) پیکرش را غسل داد، کفن کرد و بر آن نماز گزارد. همراه آن حضرت، جعفر بن‏ابى‏طالب و حضرت خضر، در حالى که با هر یک از آن دو هفتادصف از فرشتگان بودند بر پیکر سلمان نماز گزاردند.  بعضى از راویان چنین نقل کرده‏ اند که حضرت على(ع) بر کفن سلمان شعرى نوشت که:
معناى آن چنین است:
بر شخص کریم و بزرگوارى وارد شدم، بى‏آنکه توشه نیک و قلب پاک داشته باشم; ولى بردن توشه نزد شخص کریم  وبزرگوار، زشت‏ ترین کار است.
مرقد شریف حضرت سلمان(س) در مدائن، در پنج فرسخى بغداد، نزدیک تاق کسرى قرار دارد.
در این دنیاى پرتلاطم و پرزرق و برق که انسان را در گرداب گناه غرق مى‏کند، هر کس الگویى مى‏خواهد تا با سرمشق قراردادن روش و کردارش کشتى وجودش را سالم به ساحل سعادت برساند; و زندگى سلمان فارسى براى ما ایرانیان الگویى  شایسته است..

برچسب‌ها: فاطمه غفرانی, کارورزی 2, سلمان کیست
[ سه شنبه 1392/04/04 ] [ 12:38 ] [ فاطمه.غفراني ] [ ]
نام شهید تورجی را شنیده اید؟
بار پروردگارا چقدر مهربانی

تو لطف می کنی و من بی لطفی

خدایا خودت ادب بندگی به من بیاموز.

خیلی مستاصل بودم.روحیه به هم ریخته ای داشتم.

اتفاقی به اتاق یکی از همکاران رفتم.بسیار عجله داشت وذوق زده بود.نگاهش کردم.آدم مخلصی است.باذوق

گفت :دارم می رم زیارت یک شهید تو اصفهان!

با خودم گفتم ار تهران تا اصفهان میره فقط برای رفتن سر مزار یک شهید؟؟

دودید بره،یکدفعه برگشت.گفت:خیلی عاشق حضرت زهرا بوده.میشناسیش؟

گفتم :نه!با همون عجله ای که داشت دنبال یک چیزی می گشت.

دیدم از کتاب خانه داخل اتاق یک کتاب در آورد داد دستم.گفت:بخونش!

روی کتاب نوشته بود :یازهرا

اسم کتاب یازهرا بود وزندگی نامه وخاطرات شهید تورجی.

از خودم خجالت کشیدم وفهمیدم خداوند باز هم مثل همیشه لطفش را شامل حالم کرده تا به طریقی راه را بهتر

پیدا کنم.

شخصیت عجیبی داره !

پر از شور ونشاط وپاکی وخلوص وشجاعت.....

هم در زمان حیات وهم بعد از شهادت مثل یک خادم در خدمت خلق الله بوده است.

نمیشه کامل معرفی اش کنم فقط توصیه می کنم کتاب یازهرا را بخونید.

حمید مرادزاده می گوید:از پایان سربازی من چند ماهی گذشت.به دنبال کار بودم.هر جا می رفتم بی

فایده بود.خسته شده بودم.البته خودم مذهبی وبسیجی نبودم.فقط به نماز اهمیت می دادم.اما خیلی

شهید تورجی را دوست داشتم.از طریق یکی از بستگان باهاش آشنا شده بودم.بعد آشنایی با او در

مشکلات ،خدا را به آبروی او قسم می دادم.رفاقت با او باعث شد دقت بیشتری در اعمالم داشته باشم.

سر مزارش رفتم وخواستم برای کارم دعا کند.

نیمه شب بود از خواب بیدار شدم.وضوگرفتم.نماز شب خواندم ونماز صبح وخوابیدم.

در خواب چند نفر را دیدم که درصف ایستاده اند.شخصی هم در کنار صف بود.

بلافاصله شهید تورجیاز پشت سر آمد وبه من گفت:برو انتهای صف.

شخصی که کنار صف ایستاده بود به من نگاهی کرد.اما به احترام تورجی چیزی نگفت.

از خواب پریدم.همان روز از شرکت آب اصفهان تماس گرفتند.یکی از دوستان آنجا شاغل بود.گفت :سریع

بیا اتاق گزینش.وارد شدم.یکدفعه رنگم پرید.این همان آقایی بود که در خواب دیده بودم.فرم را از من گرفت

.نگاهی کرد وگفت مجردی؟گفتم متاهل می شوم.پایین فرم مرا امضاکرد.

فرم را به مسئول مربوط تحویل دادم.باورش نمی شد .گفت صدتا لیسانس تو نوبتند،چطور تورا قبول

کردند؟

بعد درست شدن کار ازدواج کردم وآخرین روزهای سال88 فرزندم به دنیا آمد.قرار شد اگر فرزند دختر بود

اسمش را مادرش بگذارد.اسم را دیانا گذاشت.خیلی ناراحت شدم.خیلی با اوحرف زدم.گفتم توکه خودت

مذهبی هستی.دیانا ینی الهه عشق رُم.

فایده ای نداشت.سراغ محمد رفتم.به عکسش نگاه کردم وگفتم محمد جان این مشکل را هم خودت باید

حل کنی!

صبح روز بعد محل کارم بودم.همسرم تماس گرفت.با صدای بغض آلود گفت:حمید بچه ام!

رنگم پریده بود.گفتم :چی شده؟اتفاقی افتاده؟

گفت:چی می گی!حالش خوبه.اگه تونستی سریع بیا.

فرمودند شما ما را دوست دارید؟گفتم خانم جان این حرف را نزنید.همه زندگی ما با محبت شما خانواده

بنا شده.بعد گفتند:این دختر شماست؟

برگشتم ونگاه کردم .شوهرم وشهید تورجی در کنار دخترم نشسته بودند.با هم صحبت می کردند .آن

خانم مجلله پرسید.اسم فرزندت چیست؟من یکدفعه مکثی کردم وگفتم:فاطمه

بعد هم از خواب پریدم.حالا این شناسنامه را بگیر وبرو اسم فرزندت را درست کن.

..................

اینها وصدها وهزارها مورد مثل این افسانه وداستان نیستند.

شهدا زنده اندونزد خدا روزی می خورند.

ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاهم عند ربهم یرزقون

خوشا به سعادتشان.





برچسب‌ها: فاطمه غفرانی, کارورزی 2, شهید تورجی
[ یکشنبه 1392/02/22 ] [ 16:12 ] [ فاطمه.غفراني ] [ ]
یکی از جاذبه های تهران!!!!!!!

ازدحام همه جا را فراگرفته است!هرطرف را نگاه می کنی افرادی را

می بینی که هرکدام با یک نوع تفکر خاص خود را آراسته اند.لازم

نیست عجله کنی و یا با اراده خودقدم برداری!

خود را که بدست جمعیت بسپاری به سمت پله های برقی هدایت می

شوی.

آه خدایا دلم می گیرد هرگاه وارد این همهمه ها می شوم.همه در سکوی انتظار می

ایستند.قطار می رسد ودرها باز می شود.

وارد که می شوی انگار در دنیای دیگری قدم گذارده ای!

از سنگینی نگاه ها متوجه می شوی که یه جورهایی تو با دیگران

متفاوتی!!

تک تک ،کسانی به چشم می خورند که آنها نیز این تالار مد راضی

نیستند.باتلاقی نگاه بدون هیچ کلامی به تو می فهمانند که از حضورت

در کنارشان خرسندند.

آنقدر دستفروش می آید ومی رود که شاید همه اقلام مورد نیاز خانواده

را بتوانی خریداری کنی.

گاهی نفسم در سینه حبس می شود.دوست دارم بلند بگویم مگر این

سرزمین سرزمین صاحب الزمانی نیست؟

آیا ما مسلمان وشیعه نیستیم؟

خواهرم.عزیزم دلخوشی وخوشبختی تو همه آرزوی من است.

همه دعای شب وروزم داشتن لبخندسرخی بر لبان توست.

ای عزیز تر از جانم آخر چرا؟؟

آیا من وتو نمی توانیم خود را آنطور که شایسته مقام زن است بر جامعه

عرضه کنیم؟

آیا باید عفت وشخصیت وشانیت ما تا این حد نزول پیدا کند تا خود را

مطرح بدانیم؟

اینهمه رنگ ولعاب چه رنگی بر آخرت ما می زند؟

گاه با دیدن ای تصاویر آیات کلام الله در مقابل چشمانم مرور می شود:

اذا زلزلت الارض زلزالها واخرجت الارض اثقالها......

بر دلم لرزه ای می افتد.

خدایا .

یا کریم .

یا رحیم .

یا ارحم الراحمین .

یا غفار الذنوب .

ما جوانیم .تو را به جوانی وآبروی فاطمه معصومه دستمان را بگیر .

نجاتمان ده .

جوانان ماحیفند.


برچسب‌ها: فاطمه غفرانی, کارورزی 2, یکی از جاذبه های تهران
[ سه شنبه 1392/02/17 ] [ 11:57 ] [ فاطمه.غفراني ] [ ]



پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون